من صبورم اما... به خدا دست خودم نیست اگر می رنجم یا اگر شادی زیبای تو را به غم غربت چشمان خودم می بندم من صبورم اما... چقدر با همه ی عاشقیم محزونم! و به یاد همه ی خاطره های گل سرخ مثل یک شبنم افتاده ز غم مغمومم من صبورم اما... بی دلیل از قفس کهنه شب می ترسم بی دلیل از همه تیرگی تلخ غروب و چراغی که تو را از شب متروک دلم دور کند... می ترسم من صبورم اما... آه...
 

ما در خواب
 
همدیگر را دیدیم
 
ما خواب های همدیگر را دیدیم
 
یکی از ما وجود ندارد
 
یا تو
 
یا من
 
و این بیداری کاملا مشکوک است
 
بیا به خواب هایمان برگردیم
 
به سرزمین ماه و قصه
 
 
 
 
 
دیروز با یه دسته گل اومده بود به دیدنم
با یه نگاه مهربون...
همون نگاهی که سال ها ارزوشو داشتم و ازم دریغ میکرد!
گریه کرد........
گفت :
دلش برام خیلی تنگ شده!
میخواستم اشکاشو از رو صورتش پاک کنم
ولی نمیتونستم!!!
فقط نگاهش کردم
اون رفت......
ولی سنگ قبر من خیسه خیس بود!!!!!
 
 
 
 
 
نمی دانم چرا با اینکه میدانم
از آن من نخواهی بود
چرا با تار وپود جان
برایت خانه می سازم
 
 
 
زندگی شاید همین باشد!!!
یک فریب ساده و کوچک
ان هم از دست کسی که فکر میکردی همه چیز توست
همه کس تو .....

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 3 آذر 1388    | توسط: h s    | طبقه بندی: عاشقانه،     | نظرات()